Showing posts with label فروغ فرخزاد. Show all posts
Showing posts with label فروغ فرخزاد. Show all posts

Friday, January 26, 2007



باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیرودار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد

باز هم از چشمه لبهای من
تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهرویی در خواب شد در خواب شد

بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمیدانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه میخواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو

او شراب بوسه میخواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را

من صفای عشق میخواهم از او
تا فنا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را

او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او میگویم ای نا آشنا
بگذر از من من تو را بیگانه ام

آه از این دل آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند